• کد خبر: 13224
  • جمعه ۱ اسفند ۱۳۹۹

افول قدرت آمریکا

دکتر ابوالفضل صدقی *

مقدمه
یکی از مهمترین تحولات تاریخ روابط بین الملل استعمار و چپاول کشورهای پیرامونی و جهان سوم توسط قدرت های بزرگ  است در طول تاریخ روابط بین الملل شاهد سه دوره استعمار هستیم :
الف:  استعمار کهن:  استعمار گران در این دوره  مستقیما  سرزمین ها را اشغال می کردند و از منابع و امکانات  مادی و انسانی کشور مستعمره نهایت بهره برداری را می نمودند.
ب: استعمار نو : هنگامی که مردمان کشورهای مستعمره برای استقلال کشور خود قیام کردند و استعمار گران را از سرزمین خود بیرون نمودند از آن زمان  استعمار گران  با تغییر تاکتیک به جای آنکه کشورها را مستقبما اشغال کنند  حکومت ها را اشغال می کردند  و دولت های دست نشانده بر سر کار می آوردند  و دولت های دست نشانده با تمام توان منافع قدرت های استعماری را تامین می کردند و در عوض آن قدرت ها تاج و تخت آنها را محافظت می نمودند
ج: استعمار فرانو : هنگامی که دولتهای دست نشانده در بعضی کشورها به دست مردم سرنگون شدند و مردم با شعار استقلال و آزادی  استعمار گران را از کشور خود بیرون نمودند و وقتی که  دست قدرت های استعماری از هر نظر کوتاه شد دوران استعمار فرانو آغاز گردید در استعمار فرانو نه سرزمینی اشغال می شود و نه دولت ها و حکومت ها اشغال می شوند  بلکه در این دوره انسان ها اشغال می شوند.  انسان ها  از طریق رسانه های گوناگون مدیریت ادراک و احساس می شوند .
در این دوره جنگ شناختی یا جنگ سلطه بر پا می شود . جنگ سلطه یا جنگ شناختی متکی به زیر ساخت های نوین سایبری است   و هدف آن مشرعیت زدایی ، اعتماد زدایی ، قداست زدایی، ناامید سازی و ناکارآمد نمایی دولت انقلابی  است . راه مقابله با جنگ سلطه  ارتقاء آگاهی و افزایش هوشیاری عمومی به خصوص در بخش دانشجویی است.
یکی از موضوعات مهم در جنگ شناختی و رسانه ای که اکنون جریان دارد موضوع  افول قدرت ایالات متحده آمریکا است .
نظام سلطه تلاش دارد  در جنگ شناختی  به نسل جوان و دانشجوی ما بگوید که افول قدرت آمریکا یک توهم است و ساخته و پرداخته انقلابیون تند رو و متوهم  است. لذا اکنون موضوع افول آمریکا در جنگ شناختی اهمیت دارد اگر رسانه های انقلابی بتنوانند در این نبرد شناختی تصویر مورد نظر خود را در ذهن مخاطب و دانشجو بکارند پروژه ناامید سازی ، اعتماد زدایی و مشروعیت زدایی نظام سلطه  با شکست مواجه خواهد شد .
ادبیات نظری افول قدرت
یکی از اهداف مهم تمام کشورهای حاضر در صحنه بین الملل حفظ و گسترش قدرت است و هر اقدامی که منجر به حفظ و گسترش قدرت آنها بینجامد با عنوان منافع ملی تعریف می کنند وبر اساس منافع ملی همکاری، مخالفت و تقابل می کنند . بر اساس آموزه های روابط بین الملل به خصوص رهیافت های واقع گرایی و نو واقع گرایی   کشورها متناسب با قدرتی که دارند صاحب حق می شوند به همین جهت مهمترین  بازیگران روابط بین الملل که دولت ها هستند همواره در تلاش کسب قدرت و حفظ آن  می باشند .  سلسله مراتب قدرت در صحنه روابط بین الملل به ترتیب ذیل می باشد:
فوف قدرت:سطحی از قدرت است که تنها یک کشور قدرت برتر جهان است و حریفی ندارد
ابرقدرت: چند کشور هم سطح در صحنه روابز بین الملل حضور دارند .
قدرت های بزرگ:  هنوز حاکم روابط بین الملل نشده و ابرقدرت او به رسمیت شناخته نشده ولی بازی گری جهانی دارد.
قدرت های منطقه ای: قدرت بازیگری چنین کشوری محدود به منطقه خاص است
قدرت های کوچک:  بازی قدرت چنین کشوری محدود به  همسایگان خود می شود.
بدون قدرت:  دغدغه امنیتی چنین کشوری مرزها و سرزمین داخلی و حفط قدرت در داخل است.
بعد از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی ایالات متحده خود را قدرت برتر جهان می دانست . جورج بوش پدر از نظم نوین جهانی خبر داد که  تنها قدرت برتر دنیا   ایالات متحده آمریک است و فوکویاما از پایان تاریخ و پیروزی قطعی لیبرال دموکراسی با محوریت آمریکا سخن گفت .  تحولات بعدی روابط بین الملل نشان داد آمریکا شاخص های قدرت برتر و هژمون در دنیا را ندارد و روز به روز شاهد افول قدرت آمریکا هستیم  تا جایی که ۱۶ نهاد اطلاعاتی آمریکا در گزارشی اعلام کردند که چین در سال ۲۰۳۰ جای آمریکا را خواهد گرفت. یکی از تعابیر دقیقی که می توان برای افول آمریکا در نظر گرفت، افول در قدرت، سلطه گری و هژمونی است . در معناى اصطلاحى، افول هژمونى یعنى افول در سلطه و توان رهبرى و قدرتى که آمریکایى‌ها براى اداره دنیا نیاز دارند. به عبارت دیگر، قدرت سلطه‌طلبانه کنونى آمریکا  دیگر کامل و جهان‌شمول نیست.
مفهوم قدرت
از دیدگاه جوزف  نای  و دیگر نظریه  پردازان علوم سیاسی و روابط بین الملل  قدرت به سه  بخش قدرت سخت، نیمه سخت  و قدرت نرم تقسیم میشود.
قدرت سخت:  بر شالوده توانایی های نظامی به کار می رود؛
قدرت نیمه سخت : بر شالوده توانایی های اقتصادی بنا شده است ؛
قدرت نرم:  توانایی یک کشور در وادارکردن کشورهای دیگر به این که همان چیزی را بخواهند که او میخواهد؛ آن هم از راه جاذبه های فرهنگی و ایدئولوژیک که خود در اختیار دارد. جنس قدرت نرم ازنوع اقناع وقدرت سخت ازمقوله ا جباراست . منابع قدرت نرم در سطح بین المللی را می توان ایدئولوژی، مذهب، ارزشهای موجود در فرهنگ، کارکرد و سیاستهای داخلی کشورها و نیز افکار عمومی و سازمان ملل متحد دانست
از میان انبوهی از  شاخص های  ارزیابی قدرت می توان به سه بعد قدرت نرم، قدرت اقتصادی و قدرت نظامی بسنده کرد.و افول  قدرت ایالات متحده را با آن سنجید  این سه مولفه  از مهمترین  و موثرترین شاخص های اندازه گیری  قدرت در شرایط کنونی است.
نقاط درگیری  افول آمریکا  در رسانه
 در فضای رسانه ای نبرد شناختی در رابطه با افول آمریکا در جریان است .غرب گرایان داخلی و طرفداران آمریکا  معتقدند :
آمریکا بزرگترین قدرت نظامی در جهان را دار است  و به راحتی می تواند جمهوری اسلامی را نابود کند ؛
آمریکا کد خدای جهان است و از نظر قدرت سیاسی همچنان حرف اول را در جهان می زند؛
آمریکا بزرگترین اقتصاد و تکنولوژی در جهان را دارد و دارای چنان قدرتی است که می تواند کشوری مثل ایران را تحریم کرده و بقیه را مجبور سازد از تحریم ها پیروی کنند ؛
افول قدرت آمریکا یک توهم است .
فرهنگ لیبرال دموکراسی ، سبک زندگی ، دانشگاه های آمریکا  به همرا صنعت هالیوود  مورد پذیرش  و احترام مردم در جهان  می باشد (قدرت نرم )
سوال مهم این است که آیا واقعا افول آمریکا یک توهم است ؟
۳.چرایی  افول قدرت  آمریکا
 الف:  ابعاد افول  قدرت آمریکا
کاهش توانمندی صنعتی و قدرت رقابت تولیدی
کاهش قدرت صنایع مالی و خدماتی
توزیع ناعادلانه درآمد و ثروت و فقدان توسعه پایدار
کاهش نفوذ در نهادهای مالی بین المللی
کاهش کیفیت جمعیت
فقر، بیکاری، مهاجرت ، بی خانمانی و…
جنبش های اجتماعی جدید
تبدیل گسل ها به  شکاف های اجتماعی
چالش مدلهای لیبرال دموکراسی برای توسعه سیاسی و اقتصادی
مشکلات و معضلات خانوادگی
عدم توانایی در مقابله با ویروس کرونا
از دست دادن دوستان اروپایی
ب. تایید کارشناسان برجسته
فرانسیس فوکویاما:  نظریه‌پرداز پایان تاریخ و از اساتید شناخته شده دانشگاه جانز هاپکینز، در مطلبی که که برای «فارین افرز» نوشته  بود  به موضوع همه‌گیری کرونا و تاثیر آن بر آینده سیاسی آمریکا و نظام لیبرال پرداخت. وی در این تحلیل نوشت:  “فاکتورهای موثر در یک واکنش موفق به همه‌گیری ویروس کرونا عبارتند از ظرفیت دولت، اعتماد اجتماعی و رهبری. کشورهایی با دولت شایسته، دولت‌هایی که از اعتماد شهروندان و یک رهبری کارآمد برخوردارند، توانستند در مدیریت همه‌گیری کرونا عملکرد چشمگیری داشته و خسارت‌ها را به حداقل برساند. اما کشورهایی با دولت‌های ناکارآمد، جوامع چند قطبی و رهبری ضعیف، بسیار بد عمل کردند و شهروندان و اقتصادهای خود را در معرض آسیب قرار دادند.
فوکویاما می‌افزاید: توزیع قدرت جهانی به سمت شرق چرخش خواهد کرد، چراکه آسیای شرقی بهتر از اروپا و ایالات متحده توانست در مدیریت این بحران موفق باشد. با وجود اینکه سرچشمه بیماری از چین بود، اما پکن توانست به سرعت اقتصادش را به حالت با ثبات برگرداند.
در مقابل، پاسخ ایالات متحده بسیار بد بود و چهره این کشور را در سطح جهانی خراب کرد. آمریکا پیشینه‌ای طولانی در مقابله با بیماری‌های مختلف دارد، اما جامعه چندقطبی و رهبری ناکارآمد، به جای ترویج وحدت، توزیع کمک‌ها را سیاسی و تصمیمات کلیدی را به ایالت‌ها واگذار کرد. وی پیش‌بینی می‌کند: ادامه همه‌گیری کرونا می‌تواند به سقوط نسبی ایالات متحده، ادامه فرسایش نظم لیبرالِ بین الملل و تجدید حیات فاشیسم در سرتاسر دنیا بی انجامد
پروفسور رانسیمن، رئیس بخش علوم سیاسی دانشگاه کمبریج درباره وضعیت کنونی دموکراسی غربی در دوره دونالد ترامپ می‌گوید: « وقتی دستمزد مردم برای سال‌های متوالی افزایش نیابد آنها به طرف نظرات سیاسی حاشیه‌ای رانده خواهند شد. اگر مردم احساس نکنند وضع‌شان بهتر شده در جست‌وجوی سیاستمدارانی برخواهند آمد که بیشتر و بیشتر در حاشیه قرار دارند.
دونالد ترامپ در دو سال گذشته متحدان آمریکا را از طریق تهدید در ناتو، تهدید جنگ تجاری و نبرد هسته‌ای، بیگانه کرده و قدرت نرم آمریکا را فرسوده کرده است. بر اساس نظرسنجی گالوپ که مردم از ۱۳۴ کشور در آن مشارکت داشتند، اعتقاد به رهبری آمریکا به پایین‌ترین حد خود یعنی ۳۰ درصد رسیده است. این میزان در دوره ریاست‌جمهوری اوباما  (۲۰۱۶) ۴۸ درصد بوده است.
یوهان گالتونگ، جامعه‌شناس مشهور نروژی که سابقه پیش‌بینی حوادث مهمی همچون فروپاشی شوروی و ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ را دارد، در سال ۲۰۰۹ در کتاب «سقوط امپراتوری آمریکا و پس از آن چه؟» پیش‌بینی کرده بود آمریکا قبل از افول قدرت جهانی خود شاهد ظهور فاشیسم خواهد بود.
حضرت آیت الله خامنه ای  در رابطه با افول آمریکا میفرمایند :” قدرت استکباری آمریکا، قدرت فتنه‌انگیزی و خباثت رژیم صهیونیستی، از چهل سال پیش به این طرف به مراتب تنزّل کرده‌اند و پایین رفته‌اند؛ ما این را در محاسبات خودمان باید لحاظ کنیم. اینکه در وضع سیاسی آمریکا یا در وضع اجتماعی و اقتصادی آمریکا چه اتّفاقاتی افتاده و دارد می‌افتد، باید در محاسبات ما وارد بشود. این را باز بعضی از خود آمریکایی‌ها گفته‌اند، بعضی‌ها می گویند «افول موریانه‌وار»؛ که این را یک  نویسنده‌ی آمریکایی می گوید. در مورد افول اقتدار آمریکایی می گوید «افول موریانه‌وار»؛ یعنی مثل موریانه از درون دارد پوک می شود -خود نهادهای درون آمریکا این را می گویند- هم در عرصه‌ اقتصادی این جور است، هم در عرصه‌‌ اجتماعی این جور است، هم در عرصه‌‌ سیاسی این جور است.”
مفهوم افول موریانه ای “توسط “تد گالن” از موسسه کاتو پیشنهاد شد و اولین بار در سال ۲۰۱۸ کریستوفر لین در مقاله خود با عنوان «تغییر قدرت آمریکا و چین و پایان پاکس امریکانا» برای اشاره به افول قدرت آمریکا استفاده کرد. او در این مقاله بیان کرد، رکودی که در سال ۲۰۰۷ و ۲۰۰۸ رخ داده در حقیقت به پایان نرسیده است.  افول موریانه‌ای به این معنی است که یک وقتی یک شیء ظاهر خوبی دارد، یعنی به ظاهرش که نگاه می‌کنید، خیلی مشکل‌دار نیست؛ ولی موریانه، از درون دارد این میزی که مجلل است را می‌خورد و پوک می‌شود و در یک بازه‌ زمانی کوتاهی از بین می‌رود. زمانی که می‌گویند «افول موریانه‌ای» است یعنی از داخل، آمریکا دارد پوک می‌شود. افول آمریکا از اقتصاد شروع شده و مانند موریانه ای آرام در حال پیشروی است. این فروپاشی بر چهارپایه روی می دهد:«قدرت اقتصادی، قدرت نظامی، قدرت نرم و قدرت نهادی(رژیمی).»
ج. نشانه های افول دیپلماسی آمریکا
دیپلماسی عمومی به عنوان کارآمدترین ابزار قدرت نرم امریکا که اولین موتور محرک سیاست خارجی و تامین امنیت و منافع ملی امریکا در نظام روابط بین الملل بوده  به شکل قابل توجهی تخریب و آسیب دیده و این امر موجب کاهش سطح قدرت و نفوذ بین المللی امریکا در پیگیری اهداف خود گردیده است. برخی از این نشانه ها عبارتند از:
اعـــتراضات گسترده داخلی امریکا در ١۴٠ شهر و پایتخت و نحوه مواجهه منفعلانه دولت ترامپ با این اعتراض‌ها
نقض حقوق بشر و تبعیض‌های نژادی و جنسیتی، رفتار خشونت‌آمیز پلیس نسبت به معترضان و راهپیمایی‌های مسالمت‌آمیز، معرفی مردم معترض به عنوان اغتشاشگر و آشوبگر و وارد کردن ارتش برای سرکوب مردم  و در واقع آنچه امریکایی‌ها به آن افتخار می‌کردند یعنی قانون اساسی و آزادی به معنای رعایت حقوق بشر که از بین رفته است.
خروج آمریکا  از توافقنامه ها و معاهده های بین المللی نظیر شورای حقوق بشر سازمان ملل،‌ ‌توافقنامه پاریس و خروج از نهاد فرهنگی یونسکو خروج از پیمان آب و هوایی پاریس و بی‌اعتنایی به سازمان تجارت جهانی
بحران اعتماد جهانی به رهبری آمریکا و عدم همراهی کشورها و دولت‌ها با  بازگشت تحریم سازمان ملل برعلیه ایران. و شکست در جلسات شورای امنیت  همکاری های همه جانبه روسیه و چین در ابعاد مختلف دو جانبه، شورای امنیت در وتوی قطعنامه های تحت حمایت آمریکا و تسریع آن به سمت جمهوری اسلامی در قالب سازمان شانگهای، اتحادیه اوراسیا، همکاری و مانورهای نظامی در سطح منطقه، خلیج فارس و همکاریهای اقتصادی بلند مدت و راهبردی بین این کشورها  و راه اندازی جنگ تجاری با چین و اتحادیه اروپا
اندیشکده آمریکایی مرکز یو اس سی برای دیپلماسی عموم موسوم به سی پی دی، در گزارش ماه اکتبر ۲۰۱۸ درباره کشورهای برخودار از قدرت های نرم، آمریکا را در مقام چهارم قرار داده است. همچنین انگلیس، فرانسه و آلمان در رده اول تا سوم این جدول قرار دارند. این در حالی است که در سال ۲۰۱۶ آمریکا در قدرت نرم، از رتبه اول جهانی برخوردار بود.
د. افول اقتصاد آمریکا
در نیمه اول سال ۲۰۲۰، اقتصاد آمریکا  ۹ درصد کوچک‌تر شده است. این شاخص به این معناست که اگر عملکرد اقتصادی ایالات متحده در ۳ فصل بعدی هم به همین منوال باشد، یک‌سوم اقتصاد این کشور به دلایل مختلف  ذوب خواهد شد. این رکود از سال ۱۹۴۷ که نرخ رشد اقتصادی سالانه به‌صورت فصلی در این کشور منتشر می‌شود، بی‌سابقه است.
GDP فصلی آمریکا نیز نشان می‌دهد، اقتصاد این کشور در فصل دوم سال ۲۰۲۰ نسبت به فصل اول ۵/ ۹ درصد کوچک‌تر شده است.
با اینکه اقتصاد آمریکا با بزرگ‌ترین رکود فصلی خود در تاریخ مواجه شده است، تحلیلگران اقتصادی بر این باورند که این سقوط اقتصادی یک رکود معمولی نیست. از سویی جامعه به شدت درگیر مسائل بهداشت عمومی و مسائل مربوط به پاندمی کرونا است و از طرف دیگر مقدار افت GDP سالانه نیز بی‌سابقه است. به همین دلیل، تنها اتکا به آمار نمی‌تواند عمق فاجعه اقتصادی را که آمریکا اکنون درگیر آن است به تصویر بکشد. در ماه آوریل به دلیل تعطیلی کسب‌وکارها بیشتر از ۲۰ میلیون شغل در این کشور ناپدید شد. این آمار نیز بزرگ‌ترین افت در تعداد مشاغل از زمان ثبت آمار در آمریکا، یعنی بیش از ۸۰ سال گذشته است.
مقایسه مقدار رشد سالانه فصل دوم سال جاری میلادی با بالاترین افول تولید اقتصادی در دوره بحران مالی در سال ۲۰۰۸، عمق بحران اقتصادی به وجود آمده را روشن می‌کند. رشد فصل گذشته تقریبا چهار برابر بدتر از اوج بحران مالی است، که در آن دور در فصل چهارم سال ۲۰۰۸، رشد سالانه منفی ۴/ ۸ درصد گزارش شده بود.
GDP آمریکا به‌طور سنتی به‌صورت سالانه گزارش می‌شود. رشد منفی ۹/ ۳۲ درصد به معنای آب رفتن یک‌سوم اقتصاد آمریکا در فصل دوم سال جاری نیست، بلکه این عدد بیانگر آن است که در صورتی که اقتصاد این کشور برای ۱۲ ماه، عملکردی مانند فصل دوم سال جاری داشته باشد، اقتصاد به اندازه ۹/ ۳۲ درصد کوچک خواهد شد.
رشد اقتصاد آمریکا به‌صورت فصلی برای بازه زمانی میان ماه‌های آوریل تا ژوئن، منفی ۵/ ۹ درصد اعلام شده است. این عدد به این معناست که یک‌دهم اقتصاد آمریکا در فصل دوم نسبت به فصل اول سال جاری میلادی از بین رفته است. با این متر هم، این بدترین رشد تاریخ آمریکاست. ایالات متحده آمریکا از سال ۱۹۴۷ اقدام به ثبت داده‌های مربوط به رشد اقتصادی کرده است و به همین دلیل داده‌های دقیقی از رکود بزرگ در دست نیست. اما با وجود این گفته می‌شود، اقتصاد آمریکا در سال ۱۹۳۲، به میزان ۹/ ۱۲ درصد منقبض شده است. رکودهای سالانه در دهه‌های گذشته به هیچ عنوان قابل مقایسه با آمار کنونی نیستند.
در بازه ماه‌های آوریل تا ژوئن سال ۱۹۸۰ میلادی، اقتصاد آمریکا به دلیل افزایش قیمت نفت و سیاست‌های سخت پولی برای کنترل تورم، ۸ درصد منقبض شد. در سه ماه اول سال ۱۹۵۸ میلادی نیز GDP این کشور، بعد از سال‌ها رشد اقتصادی، به مقدار ۱۰ درصد کوچک‌تر شد. رکودهایی که به هیچ‌وجه با رکود به وجود آمده قابل مقایسه نیستند.

لینک کوتاه : http://eghtesadsalem.com/?p=13224
نظرات کاربران :